دیشب اصلا نتونستم بخوابم ...سرفه پدرمو درآورده انگاری از اول مریض شدم گلوم درد میکنه🤦‍♀️ هزار بار از خواب بیدارشدم...دیگه ۸ خوایم نبرد بلندشدم پیام دادم مامانم که ببینم کجان چایی دم کردم دیدم بابا از بیرون اومد...فرناز بیدار شد...فرهادم با نون تازه اومد....جای مامانم واقعا خالیه...نتونستم چیزی بخورم گلومم درد میکنه🤦‍♀️ ی قرص خوردم فعلا که تغییری نکردم...مامانم نیم ساعت پیش پیام داد که اومدن مرز و سوار اتوبوس ایران شدن(خداروشکر واقعا اسم کشور خودت میاد حالت خوب میشه و استرست میریزه....) عصر میریم خونه فرناز از اونجاهم شب میریم دنبال مامانم به امید خدا...درسم هیچی فعلا دریغ از ی صفحه...من برم فعلا