وای
کارگاه تموم شد...مثل همیشه بچه ها براي استاد ت سنگ تموم گزاشتن سالن پر بود...فردا امتحانمم کنسل شد خیلی خوشحالم 😁منم فردا کلا نمیرم دانشگاه میخوام بگیرم بخوابم...دیگه ی غییت که به ما میرسه دلم صابون زدم شام دست پخت مامانم..خسته و کوفته و گشنهههه..مامانمم زنگ زده که بیا ی چیزی بخور بریم بیرون امتحانت کنسل شد...دراومدم تو راه دیدم ی چیزی کف خیابون ...ی گربه ماشین از روش رد شده بود وای اصلا حالم تعریفی نداره...چه صحنه ای یود من دیدم.... قشنگ مغزش پاچیره بود بیرون...دل و رودم داره هی میپیچه توهم ی بغضی چسبیده تو گلوم دلمم پیچ میخوره ...واقعا حالم بده ...اخ گربه بدبخت....یعتی نگم چه صحنه ای بود اصلا دستام سرد شد ی لحظه..من واقعا تحمل این صحنه ها ندارم...قشنگ حالم افتضاح شد..هی میخوام فک نکنم به اون صحنه نمیشه وای🥲کاش از ذهنم پاک بشه خدای من..یکی نیست مگه فضولی نگاه میکنی ببینی چیه